رنجش خاطر
احساس گناه و رنجش حالتهای روانی است که عشق و محبت را تحت تاثیر قرار داده
و درد و ناراحتی را به همراه دارد. اینکه ما اتفاقات و برخوردها را چطور تفسیر نموده و یا
اینکه چطور ارتباط برقرارمی کنیم همه اینها بر می گرده به خود ما به قول مولوی:
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید ندا ها را صدا
مطالب زیر نکاتی متفاوت پیرامون رنجیدن است. مرور آنها خالی از لطف نیست:
به یک جایی از زندگی که رسیدید، می فهمید اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم
برمیگرده اما اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده .
سقراط می فرماید از هیچ کس دلخور مشو‘ کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از
دست مده بدان هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.
و حافظ هم می فرماید:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن!
نظرات ()
|
دکترای مددکاری اجتماعی
سال گذشته که سازمان سنجش آزمون دکترای رشته های مختلف را برگزار نمود رشته مددکاری اجتماعی را زیر مجموعه علوم اجتماعی دانسته و فارغ التحصیلا ن مددکاری به ناچار بدون سنجش تخصص آنان با فارغ التحصیلا ن علوم اجتماعی به رقابت پرداخته و طبیعی است که میزان قبولی آنان کاهش پیدا کرد. یادم هست آن روزها مددکاران اجتماعی معترض بودند اما تنها کسی که دست به قلم برد و با همت عالی خود با سازمان سنجش مکاتبه نمود آقای دکتر زاهدی اصل بودند. ایشان با پیگیری های مستمر و دلسوزی های فراوان موضوع را دنبال کرد تا اینکه امسال سازمان سنجش در آزمون دکترا، مددکاری را مستقل از علوم اجتماعی دید و بدین ترتیب خواسته منطقی جامعه مددکاران اجتماعی تحقق پیدا کرد بدون آنکه مددکاری بداند مددکار بزرگ چه کار کرد. بنده به نوبه خود زحمات استاد عزیزم آقای دکتر زاهدی اصل را ارج نهاده و از خداوند منان برای ایشان سلامتی و سعادت و توفیق روزافزون مسألت می نمایم.بدون شک جامعه مددکاران اجتماعی نیز تلاشهای ارزنده ایشان را فراموش نکرده و همواره قدردان اساتید و بزرگان حرفه خود خواهند بود.
مرا ببخشید از صمیم قلب
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام! گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم.گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو
قبول میکنه؟ گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب
شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت
داری؟ گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بیماریت چیه؟ گفت: بیمار نیستم!
گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:
نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره
مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد.
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
مطلب فوق را یکی از همکاران ارسال نموده بودند.حقیقت امر نمی دانم از کی نقل شده است اما چون خیلی زیبا و برای خود آگاهی مفید بوده با کسب اجازه از نویسنده آن تقدیم حضور عزیزان گردید.
فضیلت و اخلاق برای مددکاران اجتماعی
افلاطون می گوید برای جامعه،فضیلت و اخلاق از نان شب هم واجب تر است.
این گفته در مورد مددکاران اجتماعی نیز که با انسانها و مشکلات زندگی و
کاری آنان سر و کار دارند صدق می کند.از نظر بیشتر مددجویان و مراجعان
مددکاران فرشته های نجاتی بوده که در سخت ترین لحظات زندگی به داد آنها
رسیده اند و این نگاه به کار مددکاری قداست و معنویت خاصی بخشیده واحتمال
الگوپذیری مراجعان را از رفتار و گفتار مددجویان دو چندان می کند. بر این اساس
است که فضیلت و اخلاق برای مددکاران اجتماعی نیز از نان شب واجب تر می شود.
اما در خصوص نقش مددکاران اجتماعی در توانمند سازی افراد و خانواده ها و
پیشگیری از آسیب های اجتماعی یادآوری شعر مناظره منبر و دار شهریار خالی
از لطف نیست.
منبر از پشت شیشه مسجد.....چشمش افتاد و دید چوبه دار
عصبی گشت وغیضی و غضبی......بانگ زد که ای خیانتکار
توهم از دودمان ما بودی........ سخت وحشی شدی و وحشتبار
ما سر و کارمان به صلح و صلاح ..... تو به جرم و جنایتـت سرو کار
نرده کعبه حرمتش کم بود ............. که شدی دار شحنه، شرم بدار
دار بعد از سلام و عرض و ادب ..........و ز گناه ناکرده استغفار
گفت ما نیز خادم شرعیم...............صورت اخیار گیر یا اشرار
هرکجا پند و بند در ماند ....................نوبت دار می رسد ناچار
منبری را که گیرو دارش نیست .........همه از دور و بر کنند فرار
لیک منبر فرو نمیآمد................ باز بر مرکب ستیزه سوار
دارهم عاقبت ز جا در رفت ............ رو به در تا که بشنود دیوار
گفت اگر منبر تو منبر بود.............. کار مردم نمی کشید به دار
نقدی بر یک نامه کوتاه
همسفر! در این راه طولانی ، که ما بی خبریم و چون باد می گذرد بگذار خرده اختلاف
های مان با هم باقی بماند خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم ، مطلقاً یکی ،مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به
همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست
داشتن تو نیز .
مخواه که هردو یک آواز را بپسندیم ، یک ساز را ، یک کتاب را ، یک معلم را ، یک رنگ را و
یک شیوه نگاه کردن را .
مخواه که انتخاب مان یکی باشد ، سلیقه مان یکی و رویامان یکی ،
همسفر بودن و هم هدف بودن ، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه
شدن دال بر کمال نیست ، بلکه دلیل توقف است .
شاید « اختلاف » کلمه خوبی نباشد . شاید «تفاوت » بهتر از « اختلاف » باشد .
نمی دانم ، اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمیکند .
پس بگذار این طور بگویم : عزیز من !
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت های مان ، نه از میان
رفتن و محو شدن یکی در دیگری،نه تسلیم بودن،مطیع بودن،امر بر شدن و دربست
پذیرفتن!
مطلب فوق بر گرفته از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم ازآقای نادر ابراهیمی است.
به طور کلی احترام به همدیگر و رعایت حریم و حرمت در زندگی زناشویی از اهم
واجبات است.موضوعی که در خانواده درمانی و نظریه سیستم ها از آن به عنوان رعایت
مرزها یاد میشود و لازمه زندگی موفق است اما این امر به هیچ وجه نفی کننده یکی
بودن نیست.اساسأ فلسفه ازدواج یکی بودن،کامل شدن و در نهایت عاشقانه زیستن
است. این در حالیست که مطالب فوق آن را نفی می کند و به نوعی با تقویت جنبه
های فردی زوجین بی تفاوتی و جدایی روانی آنان را ترویج می کند.به زبان
عامیانه عیسی به دین خود ،موسی به دین خود و در نهایت زندگی هم مهم نیست
چه جوری باشد.
کسب موفقیت از نگاه امرسون
اغلب اوقات بخند و عشق بورز
احترام مردم خردمند و مهر کودکان را از آن خود کن
انتقاد افراد درست و صادق را بپذیر
بدی دوستان دروغین را تحمل کن
زیبایی را تحسین کن
خوبی های دیگران را پیدا کن
برای بهترین کردن دنیا تلاش بی دریغ داشته باش
با تربیت یک فرزند سالم
یا رسیدگی به باغچه
یا کمک به بهبود وضعیت اجتماعی‘
با شور و شوق بازی کن و بخند
با سرور شادمانی آواز بخوان
قدرت نعمت تنفس راحت را بدان
چون تو زنده ای
و این کسب موفقیت است.
سبک زندگی
یکی از رویکردهایی که مورد توجه و حمایت مددکاران اجتماعی است نظریه آدولف آدلر
است که مشکلات فرد را ناشی از سازمان شناختی یا سبک زندگی وی می داند. بر
این اساس بسیاری از مشکلات فردی و حتی اجتماعی خیلی از افراد جامعه ناشی از
شیوه زندگی آنان است . اگر چه شاید سبک زندگی هر فردی منحصر به فرد باشد اما
این امر در جزئیات آن است نه در کلیات. مثلاً شما سبک یا رژیم غذایی فردی را در نظر
بگیرد که سالم است مطمئناً سلامت وی نیز تامین است در غیر این صورت در دراز
مدت به بیماریهای متعدد گرفتار می گردد. زندگی عادی هم چنین است اگر شیوه
زندگی فردی غلط یا مبتنی بر نظم و اصول خاص خود نباشد بدون شک در دراز مدت با
مشکل مواجه میشود .پس لازمه سلامت زندگی ،داشتن سبک زندگی صحیح بوده که
شناختن آن سبک نیز مستلزم بهره مندی از تجارب بزرگترها، مشاوره،مطالعه،مسلط
بودن به مهارتهای زندگی و رفتار همراه با تعقل و آگاهی و در نهایت توکل بر خداست .
انسان به امید زنده است

عکس فوق سال گذشته در سفر به بندرعباس در ارتفاعات بالای کوه گنو گرفته شده است. این عکس بخشی از کتاب گویای طبیعت است.اینکه همه چیز ممکن است و غیر ممکن وجود ندارد. آری می شود در کوهی که پوشش گیاهی سبزی ندارد بالای سنگی در شکاف کوچکی بدون آب و خاک درختچه ای به این زیبایی سبز شود و با زبان بی زبانی بگوید آری تا شقایق هست زندگی باید کرد!
پاکدامنی
نیروی مرد را بشناس،
اما مراقبت زنانه را حفظ کن!
دره ای باش زیر آسمان؛
اگر این به انجام رسانی،پاکدامنی پایدارمحو نخواهد شد.
دوباره مانند کودکی خواهی شد.
سپید را بشناس.
سیاهی را رعایت کن،
و الگوی جهان باش.
الگوی جهان بودن یعنی حرکتی پایدار در راه پاکدامنی
بدون لغزش حتی در یک گام،
و بازگشت دوباره به لایتناهی.
(از جمله های تاکیدی تائو)
روح بلند
می گویند اساسا’ روح که بلند شد تن به زحمت می افتد و روح که
کوچک شد تن آسایش پیدا می کند.روح کوچک دنبال لقمه برای بدن
می رود دنبال پست و مقام می رود اما روح بزرگ دنبال هدفهای والا و
الهی .دنبال مساعدت و کمک به دیگران می رود.... حال با نیم نگاهی
به خود می توانیم روحمان را محک بزنیم.راستی چقدر روحمان بلند
است.در این خصوص امام حسین چقدر روحشان بلند بود که تمام
زندگی خود را فدای زنده نگه داشتن آرمانهای والای انسانی و خدایی
نمود تا همیشه چراغ سعادت و هدایت یرای آیندگان روشن بماند.
← صفحه بعد


نظرات ()