آوای مددکار


+ به بهانه تعطیلی کلینیک مددکاری اجتماعی رها

واقعیت این است حرفه مددکاری اجتماعی در ایران وجود دارد اما

اعتقادی به آن نیست.چراکه اگر اعتقادی بود بخش عمده ای از

سیاستهای اجتماعی و تصمیمات قانونگذاران در جهت تحقق اهداف

 مددکاری اجتماعی و گسترش آن حرفه به صورت تخصصی و به منظور

توانمند سازی و پیشگیری از آسیب های اجتماعی روزافزون اتفاق

می افتاد.اگر چه در سطح دنیا نیز دیدگاههای مختلفی در زمینه

 مددکاری اجتماعی وجود دارد اما هیچ کدام از آنها نافی فعالیتهای

 تخصصی این  حرفه نبوده و اعنقاد و اعتماد به کار تخصصی مددکاران

 اجتماعی  و نقش سازنده آنان در جهت دستیابی به رفاه و سلامت

 اجتماعی و  پیشگیری از آسیبها همواره بوده است.امروزه همگان

بر این باورند سازمان بهزیستی کشور نقش مادر در حمایت نهادها

و تشکلهای یاورانه از جمله کلینیک های مددکاری اجتماعی داشته و

هدایت و حمایت کلینیک ها را در سرلوحه فعالیتهای خود دارد.

این در حالیست که در عمل چنین نیست و سازمان بهزیستی به

گونه ای به کلینیک های مددکاری  در بعد نظارتی جفا و در بعد حمایتی

 رها کرده است. اگر این طور نبود کلینیک رها امروز رها نمی شد.اگر

چه توقعات از کلینیک های مددکاری اجتماعی بالا بوده و سازمان

بهزیستی بر این باور است این موسسه ها باید خود یک سازمان   

بهزیستی کوچک باشند .اما این دلیل نمی شود که کلینیک ها بتوانند

با این همه بوروکراسی حاکم بر سازمانها گلیم خود را از آب

بیرون بکشند.مگر سازمان بهزیستی با آن همه بودجه و پرسنل و

برنامه عریض و طویل توانسته در جامعه خوب عمل کند تا کلینیک ها

هم بتوانند با بهره گیری از الگوی موفق آن خوب عمل کنند.

امروزه چراغ قرمز و اعلان خطر حرفه مددکاری اجتماعی در جامعه

روشن شده است و علی رغم خبرهای خوب در حوزه فعالیتهای فردی

 حرفه مددکاری اجتماعی در جامعه رها شده است.انجمن علمی

 مددکاری اجتماعی و انجمن مددکاران اجتماعی ایران هم عمده

مددکاران را فراموش کرده اند.اگر چه فعالیتهای آنان در خور تقدیر است

 اما قانع کننده نبوده و پاسخگوی مطالبات جامعه مددکاری اجتماعی

 نمی باشد.امروز دردمندی جامعه مددکاری بیش از پیش شده و

دامنه غربت آنان بیشتر و  خدماتشان گمنام مانده است.

امروز موج فعالیتهای مددکاری اجتماعی  در حوزه گروهی،جامعه ای و

پژوهشی جلوتر از سونامی آسیب های اجتماعی نبوده و در مواردی

خودمددکاران نیز قربانی آن شده اند.این یعنی پسرفت و عقب ماندگی

یک حرفه انسان ساز و توان ده.با این اوصاف حال باید این ندا را سر

داد:آیا در جامعه کسی است مددکاران اجتماعی را یاری کند و اندیشه

 های انسان دوستانه آنان را در جهت ارتقای سلامت،امنیت ،رفاه و

 سرمایه اجتماعی حمایت نماید؟ در نهایت باید گفت کسی

به داد ما نخواهد رسید جز خود ما ! یعنی مددکاران! مددکاران را

مددکاری کنید! و این را به خودم می گویم به قول کنفوسیوس به جای

اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم شمعی روشن کنیم در این صورت از

نور و گرمای شمع یکایک ما،فضای عمومی جامعه نیز گرم و روشن

 خواهد شد.انشاالله

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مروری بر دیدگاه های جامعه شناختی در انحرافات

دیدگاه افلاطون و ارسطو :افلاطون در کتاب جمهوریت به بیان عقاید خویش در زمینه جامعه ایده آل یا مدینه فاضله می پردازد. وی معتقد است فقر و دارایی زیاد از جمله عواملی هستند که سلامت جامعه را تهدید می نمایند. زیرا فقر سبب پستی و تباهی مردم و ایجاد کینه توزی در آنان گشته و ثروت زیاد سبب تجمل گرایی و میل افراد به شیوه های جدید لذت جویی می گردد. ارسطو نیز مانند افلاطون اعتقاد به تأثیر فقر و ثروت در انحراف افراد دارد.دیدگاه دورکیم: دورکیم از جامعه شناسان فرانسوی بوده که می گوید هر عملی که وجدان جمعی را جریحه دار کند،جرم محسوب می شود. وی معتقد است ما باید افرادی را تربیت کنیم که هر فردی پلیس وجود خودش باشد. به نظر او اگر خواسته های افراد در درون خودشان کنترل نشوند، آنومی به وجود می آید و آنومی را دلیل اصلی کجروی افراد می داند.دورکیم در مجموع به سه نوع کجروی یا انحراف معتقد است: کجروی زیستی و روانی: که در آن جامعه سالم و فرد دارای بیماری است.. کجروی چوله: که در جامعه و فرد هر دو بیمار یا ناسالم هستند. کجروی انقلابی: که در آن فرد سالم و جامعه بیمار است.دیدگاه مرتون : وی می گوید انواع رفتارهای انحرافی حاصل شرایط بی هنجاری جامعه است. او  می گوید فرد در نتیجه اجتماعی شدن یا جامعه پذیری هدفهای مهم فرهنگی و نیز راههای رسیدن به این هدفها را یاد می گیرد. هرگاه راههای مورد تأیید جامعه در جهت رسیدن فرد به اهداف فرهنگی تعیین شده فراهم نباشد به ناچار فرد از راههای دیگری استفاده کرده و بدین ترتیب رفتار انحرافی از وی سر می زند.وی چهار نوع رفتار انحرافی را نام می برد: 1-  نوآوری: در این شیوه فرد اهداف جامعه را قبول دارد ولی راههای رسیدن به اهداف را قبول ندارد. مثلاً فردی برای رسیدن به ثروت راه دزدی را انتخاب می کند. 2-  مراسم گرایی: در این شیوه هدف فراموش می شود و راههای رسیدن به هدف مهم تلقی می گردد. مثلاً فرد به جای انجام کار بیشتر به تشریفات بپردازد. 3- گوشه گیری: فرد نه راهها را قبول دارد و نه اهداف را. بنابراین گوشه گیری را اختیار می کند، مثل شخص الکلی. 4-  طغیان و سرکشی (انقلابی): فرد نه اهداف جامعه را قبول دارد و نه راههای رسیدن به ان هدف را. بلکه به دنبال طرحی نو برای خود است..تئوری ارتباطات سازرلند: وی جرم را به آنچه که تفاوت ارتباطات نامیده است، مربوط می داند. مفهوم تفاوت ارتباطات، ساده است. در جامعه ای که دارای خرده فرهنگهای گوناگون متعددی است، برخی محیط های اجتماعی معمولاً مشوق فعالیت های غیر قانونی هستند. در حالیکه محیط های دیگر چنین نیستند. افراد از طریق ارتباط با دیگران که عامل هنجارهای تبهکارانه هستند، بزهکار یا تبهکار می شوند. به نظر سازرلند اکثر رفتارهای تبهکارانه در درون گروههای نخستین به ویژه گروههای همسالان فرا گرفته می شود.تئوری آلبرت کوهن: وی معتقد است که مهمترین هدف جوان از انجام جرم کسب پایگاه اجتماعی است و اینکه در جامعه ارزش و حرمتی داشته باشد. چرا که مورد تأیید دیگران واقع شدن از نیازهای اساسی وی است. وی معتقد است انگیزه جوان از جرم و هنجارشکنی همیشه کسب سود مادی نمی باشد و تنوع طلبی جوان باعث می گردد که روی یک فرم نایستد و به مدل خاصی اکتفا نکند.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شاخص خوب در پژوهش

می گوینـد: روزی شـاه عبـاس از وزیـر خـود پرسیـد: ” امسال اوضـاع

اقتصـادی کشـور چگونـه است؟”وزیـر گفت: ” الحمداللـه به گونـه ای است

 که تمـام پینه دوزان توانستنـد به زیـارت کعبـه رونـد!”شـاه عبـاس

گفت:” نـادان! اگـر اوضـاع مالـی مـردم خـوب بود می بایست کفاشـان

به مکــه می رفتند نه پینه‌دوزان… ، چون مردم نمی توانند کفش بخرند

 ناچار به تعمیرش می پردازند!!  بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار

را اصلاح کنیم.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ جستجو در حریم خود

درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هایمان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ... مرحوم حسین پناهی

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ انتخابات هیات مدیره انجمن علمی رفاه اجتماعی ایران

به نقل از سایت رسمی انجمن علمی رفاه اجتماعی ایران سومین دوره انتخابات  هیات

مدیره انجمن علمی رفاه اجتماعی ایران در اسفند ماه برگزار و نتیجه آراء بدین شرح 

اعلام گردیده است:

۱- دکتر علی اکبر تاج مزینانی ۲- فرهاد بذرافکن ۳- دکتر محمد زاهدی اصل ۴-ابوذ

ر قاسمی ۵- رضا محبوبی

و اعضای علی البدل : ۱- دکتر مسعود عالمی نیسی ۲- دکتر جعفر هزار جریبی

و  رحمان  فراهانی به عنوان بازرس انجمن انتخاب شدند.

شایان ذکر است در انتخابات داخلی اقای دکتر محمد زاهدی اصل

  بعنوان رییس هیات مدیره و اقای دکتر علی اکبر تاج مزینانی بعنوان

 نایب رییس و اقای فرهاد بذرافکن بعنوان خزانه دار تعیین گردیدند.

ضمن تبریک به استاد عزیز و ارجمند جناب آقای دکتر زاهدی اصل

برای ایشان  و همکاران محترمشان در انجمن علمی رفاه اجتماعی

 ایران آرزوی موفقیت می نماییم.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ فردای زندگی با کمربند ایمنی

حال که قرار است مددکاران اجتماعی در نوروز امسال نقش هشدار دهنده در خصوص تصادفات رانندگی داشته باشند لازم می دانم به تصادفی که هفته پیش در اتوبان تهران-رشت اتفاق افتاد و ما تنها شاهد عینی آن بودیم اشاره ای کنم. ساعت نزدیک یازده شب بود که بنده به اتفاق یکی از دوستان در اتوبان فوق در حال رانندگی بودم.جلو ما ماشین پرایدی بود که در سمت راست اتوبان با سرعت نزدیک 110 در حال حرکت بود.ناگهان ماشین مذکور با آن سرعت به سمت چپ منحرف گردید و پس از برخورد شدید با گارد ریل اتوبان و به دتبال آن ترمز شدید راننده با یک حرکت قیچی مانند سر و ته شده و به سمت راست جاده پرت شد درست جایی که تپه شنی مانند بود و موجب توقف آن گردید و تابلوی کناری مانع چپ شدن آن شد.چیزی شبیه معجزه ! البته لطف  خداوند شامل آن خانواده و ما بود که دو ماشین با هم برخورد نکردند و گرنه شاید الان من این مطالب را نمی نوشتم.پس از این اتفاق که در مجموع 30 ثانیه هم بیشترطول نکشید ما توقف نموده و به سمت آن ماشین دویدیم. پراید مذکور له شده بود و صندلی های جلو جای عقب رفته بودند.صدای ضبط ماشین روشن بوده و دختر بچه ای     بغل مادرش به شدت گریه می کرد.راننده از ناحیه سر خونریزی داشت اما در مجموع به دلیل بستن کمربند هیچ کدام آسیب جدی ندیده بودند فقط بی هوش و شوکه شده بودند.بدون شک اگر کمربند نداشتند زنده نمی ماندند.پس از تماس با اورژانس و پلیس در اولین فرصت آمبولانس در محل تصادف حاضر شد و کارکنان دلسوز و شریف اورژانس اقدامات اولیه خود را انجام دادند.برخورد خوب و حضور به موقع آنان موجب امیدواری و خوشحالی ما گردید و جا دارد از همه آنان تشکر و قدردانی ویژه نماییم.اگر چه همکاران پلیس تا زمانی که ما محل حادثه را ترک کنیم هنوز نرسیده بودند اما حضور به موقع و استتار آنان سر پیچ ها و گردنه ها برای صدور قبضهای یکصد هزار تومانی قابل تقدیر است! اگر چه شاید ربطی به موضوع نداشته باشد اما باید گفت اگر کارکنان آگاهی همانند پلیس راهور در کمین دزدان و مجرمان باشند آن وقت مشکل سلامت و امنیت اجتماعی جامعه  ما به خوبی حل می شود.در نهایت باید گفت بستن کمربند ایمنی در هنگام مسافرت در جاده ها واقعأ ضامن سلامتی شما و همراهان است آن را فراموش نکنیم.ضمنأ باید بگویم دلیل حادثه فوق چرت زدن یک ثانیه ای راننده بود که به احتمال زیاد پس از صرف شام و یا خستگی زیاد ناشی از عدم استراحت و  کار روزانه بود. نوروزی شاد و سرشار از سلامتی و سعادت در کنار خانواده محترمتان داشته باشید.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ قوت نقاط ضعف

کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو

قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند

فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض

 این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.بعد از شش ماه

خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری

مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.سر انجام مسابقات انجام شد

و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان

خود را شکست دهد!سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین

باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.وقتی مسابقات

به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش

را پرسید.استاد گفت: “دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن

به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه

تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف

بود، که تو چنین دستی نداشتی!یاد بگیریم که در زندگی، از نقاط ضعف

 خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنیم!

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ قدرت ایمان و توکل

زنی که در حومه شهر زندگی می کرد می خواست خانه و اثاثیه اش

را بفروشد. زمستان بود و چنان برف سنگینی باریده بود که تقریبا

محال بود که هیچ ماشین یا کامیونی بتواند تا در خانه اش برسد.

 منتها چون از خدا خواسته بودکه اثاثیه اش را به کسی که خدا

می خواست و به قیمتی که خدا صلاح می دانست برایش بفروشد ،

از ظواهر امر دل نگران نبود. اثاثیه اش را برق انداخت و آماده فروش

 وسط اتاق گذاشت . وقتی مرا دید گفت : حتی از پنجره به بیرون نگاه

 نکردم تا انبوه برف را ببینم یا سوز سرما را احساس کنم. تنها به وعده

 های خدا توکل کردم و بس!مردم نیز به گونه ای معجزه آسا اتومبیل

 خود را تا در خانه اش رساندند و نه تنها اثاثیه خانه ، حتی خود خانه

نیز بی آنکه کارمزدی به هیچ بنگاه معاملات ملکی پرداخت شود

به فروش رفت.ایمان هرگز از پنجره به بیرون نمی نگرد تا انبوه برف

 را ببیند تا سوز سرما را احساس کند.ایمان برای برکتی که طلبیده

 است تدارک می بیند و بس.

برگرفته ازکتاب: 4 اثر از فلورانس اسکاول شین

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مددکار محوری یا پزشک سالاری در حوزه اجتماعی

همه مددکاران اجتماعی می دانند حرفه مددکاری اجتماعی در مقایسه

با رشته پزشکی خیلی جوان بوده و به نوعی زاییده انقلاب صنعتی و

مدرنیته می باشد.از زمانهای قدیم یاریگری سنتی در همه جا بوده و

تعدادی از افراد خیر و نیکوکار برای نیازمندان خدمات اجتماعی به معنای

عام را عرضه می کرده اند که نیاز به تخصص خاصی نداشته است.بعد

از انقلاب صنعتی و ظهور مسایل و آسیب های اجتماعی متعدد،اگر

چه مددکاران اجتماعی به منظور ارایه خدمات اجتماعی به معنای

خاص،تحت عنوان مددکاری اجتماعی پا به عرصه اجتماع گذاشتند

اما کماکان همان ذهنیت سنتی یاریگری در اذهان بوده که ارایه خدمات

مددکاری در توان همه علاقه مندان خدمت به نیازمندان و توانخواهان

 بوده و نیاز به تخصص خاصی ندارد.این در حالیست که پیشینه پزشکان

 از همان قدیم الایام ریشه در طب بقراط و ابوعلی سینا و...

داشته و تا به امروز در اکثر حوزه ها تخصص های فراوانی کسب کرده

 و از منزلت بالایی برخوردار هستند.بر این اساس پایگاه اجتماعی

پزشکان در جامعه بالا بوده و مردم به نوعی اعتماد و احترام خاصی

به نقش و شخص پزشک دارند.اگر چه امروزه برخی از

پزشکان به جای طبابت تجارت می کنند و در کنار رقیب دیرینه خود

 بنام طب سنتی فعالیت دارند با این وجود هنوز هم رشته پزشکی در

اولویت مشاغل جامعه بوده و جایگاه خاصی دارد.حال با عنایت به مراتب

 فوق سوال این است مددکاری اجتماعی در کدام یک از

 حوزه ها تخصص پیدا کرده و یا کدام یک از مددکاران اجتماعی

توانسته اند مثل پزشکان در جامعه موج ایجاد کنند؟ علم پزشکی

 با واکسیناسیون بر پیشرفت اکثربیماریهاغلبه پیدا کرده و جامعه بشری

را از گزند بیماریهای فلج کننده و ...نجات داده اما آیا حرفه مددکاری

اجتماعی با واکسیناسیون اجتماعی آسیب های اجتماعی  را ریشه

کن کرده یا نه؟! واضح و مبرهن است که پاسخ منفی است و مددکاران

اجتماعی آن طور که باید و شاید در این قرن اخیر نتوانسته اند کاری

پیش برند و آمار فزاینده آسیب ها و آسیب دیدگان اجتماعی گواه

 این ادعا است.اگر چه فعالیت های گمنام آنان در حوزه فردی و

توانمند سازی قابل تقدیر بوده اما لازم است در حوزه سیاست های

اجتماعی و کار جامعه ای گامهای اساسی برداشته شود وبه نظر

می رسدخودباوری آنان قدم اول باشد.علی ایحال نگارنده مطالب نه

 اعتقادی به پزشک سالاری دارد و نه مددکار سالاری، بلکه آنچه مهم

است شایسته سالاری است.اگر این طور باشد میتوان هم از وجود

مددکاران اجتماعی و هم پزشکان عزیز نهایت بهره را در ارتقای

سلامت اجتماعی جامعه برد و گرنه کاری شایسته نتوان کرد.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مروارید

صدفی به صدف مجاورش گفت:
در درونم درد بزرگی احساس میکنم ،
دردی سنگین که سخت مرا می رنجاند.
صدف دیگر با راحتی و تکبر گفت:
ستایش از آن آسمان ها و دریاهاست.
من در درونم هیچ دردی احساس نمیکنم.
ظاهر و باطنم خوب و سلامت است.
در همان لحظه خرچنگ آبی از کنارشان عبور کرد و سخنانشان را شنید.به آن که ظاهر و باطنش خوب و سلامت بود گفت:
آری ! تو خوب و سلامت هستی اما دردی که همسایه ات در درونش احساس میکند مرواریدی است که زیبایی آن بی حد و اندازه است.

برگرفته از: کتاب سرگشته جبران خلیل جبران

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد