درباره نویسنده
madadkar49
یک مددکار اجتماعی با این باور که هرجا اراده ای است راهی نیز هست.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • madadkar49
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • راه زندگی
  • اعتقادات هفت گانه جان وودن
  • زندگی زیبا از نگاه مولانا
  • آسیب شناسی اجتماعی از نگاه طنز
  • هوش هیجانی
  • زلال بودن
  • زندگی به زیبایی رویاهایتان
  • نگاه زیبا
  • رنگین کمان پایان باران نیست
  • شاید فردایی نباشد ای دوست
  • رنجش خاطر
  • دکترای مددکاری اجتماعی
  • مرا ببخشید از صمیم قلب
  • فضیلت و اخلاق برای مددکاران اجتماعی
  • نقدی بر یک نامه کوتاه
  • کسب موفقیت از نگاه امرسون
  • سبک زندگی
  • انسان به امید زنده است
  • پاکدامنی
  • روح بلند
  • احتیاط
  • پیشگیری و درمان اعتیاد
  • ورزش زندگی
  • نکته ای در روابط اجتماعی
  • پیچ و خم زندگی
  • گزارش بازدید از موسسه همای رحمت
  • بگذار افکار زیبا در مسیر زندگی جریان پیدا کند
  • فکر و ذهن
  • اگر بخواهیم
  • بزرگترین آرزوی سقراط
کلمات کلیدی مطالب
  • موفقیت (۱)
  • افکار (۱)
  • مهارتهای زندگی (۱)
  • ارتباط (۱)
  • عزت نفس (۱)
  • مددکاری اجتماعی (۱)
  • اعتماد نفس (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • مهر ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
دوستان من
  • انجمن علمی دانشجویی مددکاری اجتماعی
  • انجمن علمی مددکاری دانشگاه خمینی شهر
  • کانون سراسری مراکز مددکاری اجتماعی
  • دغدغه های یک مددکار اجتماعی
  • سلامی به خواجه حافظ شیرازی
  • مشاوره و مددکاری اجتماعی
  • فانوس مددکاری اجتماعی
  • مددکاری اجتماعی گناباد
  • سازمان جوانان هلال احمر
  • انجمن مددکاران اجتماعی
  • مددکاری اجتماعی 2
  • موسسه خیریه محک
  • مددکاری اجتماعی
  • موسسه خیریه عمل
  • سازمان بهزیستی
  • اشكها و لبخندها
  • جامعه شناسی
  • مددکاران جوان
  • سلامت روان
  • کنگره 60
  • یاد خدا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



آوای مددکار
راه زندگی
نویسنده: madadkar49 - چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩۱

کنفوسیوس می گوید انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می گذرد که والاترین راه است.

راه دوم از تقلید می گذرد که آسان ترین راه است.

راه سوم از تجربه می گذرد که تلخ ترین راه است.

اما در این میان به نظر می رسد راه چهارمی هم باشد و آن از

مددکاری و مشاوره  می گذرد که آن زیباترین راه است.

بنابراین نباید از مشورت با اهل علم و دانش و بزرگان با تجربه

غافل بمانیم.

نظرات ()



اعتقادات هفت گانه جان وودن
نویسنده: madadkar49 - چهارشنبه ٩ فروردین ،۱۳٩۱

دیل کارنگی می گوید فکر خوب معمار و آفریننده است.بر این اساس در این فکر بودم که چطور می شود در دنیای مجازی به دوستان و همکاران و مددکاران اجتماعی عزیز عیدی داد. تا اینکه این نکته به ذهنم رسید یادآوری اندیشه و سخن بزرگان می تواند بهترین عیدی برای دوستان باشد .پس در سال جدید طبق اعتقادات جان وودن:

1-با خودت صادق باش

2-هر یک از روزهای زندگی خود را به صورت شاهکاری در آور

3-به دیگران کمک کن

4-از شراب مطالعه سرمست شو

5-دوستی را به صورت هنری ظریف در آور

6-برای روزهای بارانی سایه بانی درست کن

7-از خداوند هدایت بخواه و او را به خاطر نعمت هایش شکر کن

نظرات ()



زندگی زیبا از نگاه مولانا
نویسنده: madadkar49 - یکشنبه ٦ فروردین ،۱۳٩۱

ضمن عرض تبریک سال نو و آرزوی روزها و لحظات سرشار

ازشادی و نشاط ؛سلامتی و سعادت برای همه با یادآوری

شعری از مولانا روح و جان خود را تازه کرده و به استقبال بهار

می رویم باشد که دلهایمان نیز بهاری شود:

 زندگی زیباست چشمی باز کن          گردشی در کوچه باغ راز کن

 هر که عشقش در تماشا نقش بست     عینک بدبینی خود را شکست

 علت عاشق ز علتها جداست            عشق اسطرلاب اسرار خداست

 من میان جسمها جان دیده ام                 درد را افکنده درمان دیده ام

 دیده ام بر شاخه احساسها                     میتپد دل در شمیم یاسها

  زندگی موسیقی گنجشکهاست زندگی باغ تماشای خداست            

 گر تو را نور یقین پیدا شود                      میتواند زشت هم زیبا شود

 حال من در شهر احساسم گم است    حال من عشق تمام مردم است

   زندگی یعنی همین پروازها                       صبحها، لبخندها، آوازها

 ای خطوط چهره ات قرآن من                ای تو جان جان جان جان من

 با تو اشعارم پر از تو میشود                   مثنوی هایم همه نو میشود

 حرفهایم مرده را جان میدهد                   واژه هایم بوی باران میدهد

 

نظرات ()



آسیب شناسی اجتماعی از نگاه طنز
نویسنده: madadkar49 - پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳٩٠

عید را بهانه کنیم برای سلامی دوباره

عید را بهانه کنیم برای مهربان شدن

 عید را بهانه کنیم برای به فکر هم بودن

 عید را بهانه کنیم برای  دیدن هم

 عید را بهانه کنیم برای احساس مسوولیت به هم

  و در نهایت عید را بهانه کنیم برای خانه تکانی این طنززیبا

 به این امید که حسنک در سال جدید به خانه آید

 کبری حسنک را رها نکند

 ریزعلی سردش نشود

 پترس انگشتش درد نکند

و چوپان دروغگو خواب بماند!

گا و ماما می کرد٬گوسفند بع بع می کرد٬سگ واق واق می کرد.

همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟

شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود حسنک مدت های

 زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن

می کند.

او هر روز صبح بجای غذا دادن به حیوانات٬جلوی آینه به مو های خود ژل

 می زند٬ موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست،

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬

کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است٬

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬

چون کبری با پترس چت می کرد.

پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد.

پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد

چون زیاد چت کرده بود

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.

پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد.

برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود

اما کوه روی ریل ریزش کرده بود٬

ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت٬

ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد٬

ریز علی چراغ قوه هم داشت٬

اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد٬ کبری و همه مسافران

 مردند.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت٬

خانه مثل همیشه سوت و کور بود٬

الان چند سالی هست که کوکب خانم٬ همسر ریزعلی مهمان ناخوانده

 ندارد٬او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬

او اصلا حوصله مهمان را ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند٬

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد٬

او آخرین بار که گوشت خرید٬

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخته بود.

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد٬

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

و دیگر به همین دلیل است که کتاب های دبستان آن داستان های

 قشنگ را ندارد! 

نظرات ()



هوش هیجانی
نویسنده: madadkar49 - دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳٩٠

امروزه علاوه بر بهره هوشی یا هوش شناختی افراد از انواع دیگر  هوشها از جمله هوش هیجانی، هوش اجتماعی،هوش معنوی و یا هوش مصنوعی صحبت می شود. به لحاظ اهمیت هوش هیجانی در موفقیت انسانها در زندگی و شیوه درست مقابله با مشکلات متعدد توضیحی پیرامون آن داده می شود. به طور کلی هوش هیجانی یعنی مدیریت عواطف و هیجانات . مهارت مدیریت هیجانات فرد را قادر می سازد اولاً هیجانها را در خود و دیگران شناسایی کند، ثانیاً نحوه تأثیر آنها را بر رفتار بداند و ثالثاً بتواند واکنش مناسبی در برابر هیجانهای مختلف نشان دهد. امروزه به کیفیتی که که انسانها را قادر می سازد از هیجانات به نفع خود و روابطشان استفاده کنند "هوش هیجانی" گفته می شود. هوش هیجانی شناخت صحیح هیجانها و عواطف خود و دیگران است تا بتوان بر اساس آن رفتاری مبتنی بر اخلاق و وجدان داشته و شامل توانایی هایی است از قبیل اینکه: شخصی بتواند انگیزه اش را حفظ کند، در مقابل مشکلات استقامت نماید، در شرایط بحرانی خودش را کنترل و خونسردی اش را حفظ کند، کامیابی خود را به تأخیر اندازد، با دیگران همدلی کند و در نهایت امیدوار باشد. بر خلاف هوش شناختی که میزان آن ثابت است هوش هیجانی قابل رشد و ارتقاست. در اهمیت هوش هیجانی همین بس که  می گویند 80% موفقیت افراد در جامعه به هوش هیجانی و فقط 20% به هوش شناختی بستگی دارد. آشنایی با مهارتهای زندگی یکی از ابزارهای توسعه و افزایش هوش هیجانی است.  

نظرات ()



زلال بودن
نویسنده: madadkar49 - یکشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳٩٠

عزیزی این پیامک را فرستاده بود:مرداب از رود پرسید چه شد

که زلالی؟ گفت:گذشتم!

راستی اگر زلال بودن به همین سادگی است پس چرا خیلی از

 ما ها از آن غافلیم.

 

نظرات ()



زندگی به زیبایی رویاهایتان
نویسنده: madadkar49 - چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠

واحد مددکاری اجتماعی بیمارستان ام البنین دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سایت بیمارستان مطالب زیبایی پیرامون زندگی و سلامتی آورده است که به لحاظ مفید بودن عینا’ نقل می شود.ضمن تشکر از همکاران مددکار آن بیمارستان  و با آرزوی سلامتی برای بیماران عزیز انشاالله که روزی به این باور برسیم نقش مددکار اجتماعی در بهبود بیماران و آرامش زندگی آنان کمتر از پزشکان و پرستاران نیست. زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است..هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید..

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک

گدا شام بخورید..

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و

اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید..

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند

بزنید.

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین

آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید،

دارید.

18- گذشته را فراموش کنید... اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را

به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به

دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما..

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی

بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس

جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت

وجود دارد.

جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط

نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما

به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را

به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستی تان شاکر

باشید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید .    

نظرات ()



نگاه زیبا
نویسنده: madadkar49 - سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠

از چارلی چاپلین جملات ارزنده ای در خصوص زندگی و نگاه زیبا به آن

نقل شده است که هر کدام از آنها با تفسیرش کتابی دیگر است. مثل

جملات زیر:

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان می دهد تو 1000

دلیل برای خندیدن  به او نشان بده.

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید

ازش لذت برد.

هر چهره ای با لبخند زیباست!

جملات فوق به ظاهر ساده اند اما دنیایی معنی و مفهوم داشته و در

واقع  عینک های زیبایی هستند که از آنها باید برای زیبا دیدن زندگی

استفاده کرد.

نظرات ()



رنگین کمان پایان باران نیست
نویسنده: madadkar49 - چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠

 فراموش نکنیم تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی و سختی

نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما

انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد. خواهی دید ، آ ری خورشید

بار دیگر درخشیدن آغاز می کند و نکته مهم تر از آن اینکه رنگین کمان

دیگر پایان باران نیست! باز باران خواهد آمد و رنگین کمان دیگری

را خواهی دید! این یعنی امید به فردایی بهتر.

نظرات ()



شاید فردایی نباشد ای دوست
نویسنده: madadkar49 - سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳٩٠

راستی اگر گویند این ماه آخرین ماه زندگی شماست چه فکری یا کاری می کنید.اگر نظرات همه را بپرسیم و آنها را در کنار هم قرار دهیم    می شود کتابی بزرگ .اما هیچ کدام از ما باور نداریم که روزی رفتنی هستیم فکر می کنیم رفتن برای دیگران است.خیلی خوب است به این فکر باشیم و بدون شک این امر تمام رفتارهای ما را تعدیل کرده و زندگی ما را نورانی و روحانی می کند.چراکه دیگر اسیر مادیات نشده و به خاطر امور دنیوی و خواسته های غیر منطقی موجب رنجش خاطر کسی نمی شویم. یا اینکه در زندگی قدر همه کس و همه چیز را    می دانستیم. گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ی بزرگ معاصر آمریکای لاتین پس از اینکه یقین پیدا می کند روز های پایان عمرش است      می نویسد:

اگر خداوند فقط لحظه‌ای از یاد می‌برد که عروسکی پارچه‌ای بیش

نیستم و قطعه‌ای از زندگی به من هدیه می‌داد، شاید نمی‌گفتم همه‌ی

 آنچه که می‌اندیشیدم و همه‌ی گفته‌هایم را...اشیاء را دوست

می‌داشتم، نه به سبب قیمتشان، که معنایشان...رویا را به خواب

ترجیح می‌دادم، زیرا فهمیده‌ام به ازای هردقیقه چشم به هم گذاشتن،

60ثانیه نور از دست می‌دهی...راه می‌رفتم آن‌گاه که دیگران

می‌ایستادند..بیدار می‌ماندم به گاهِ خوابِ آن‌ها و گوش می‌دادم وقتی

که در سخنند و چقدر از خوردنِ  یک بستنی لذّت می‌بردم...اگر خداوند

 فقط تکه‌ای از زندگی به من می‌بخشید، ساده لباس می‌پوشیدم، ....

زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم، بلکه روحم را عریان می‌کردم...

اگر مرا قلبی بود، تنفرم را می‌نوشتم روی یخ و چشم می‌دوختم به

حضورِ آفتاب...

خداوندا..! اگر تکه‌ای زندگی از آنِ من بود، برای بیان احساسم به

دیگران، یک‌روز هم تأخیرنمی‌کردم...برای گفتنِ این‌حقیقت به مردم که

دوستشان دارم و برای شوقِ شیدایی، انسان را قانع می‌کردم که چه

 اشتباه بزرگیست گریز از عشق به‌علتِ پیری...حال آن که پیر می‌شوند

وقتی عشق  نمی‌ورزند...

به یک کودک بال می‌بخشیدم بی آن که در چگونگیِ پروازش دخالت

کنم...به سالمندان می‌آموختم که مرگ با فراموشی می‌آید، نه پیری...

ای انسان‌ها..! چقدر از شما آموخته‌ام...

آموخته‌ام که همه می‌خواهند به قله برسند، حال آن که لذتِ حقیقی در

بالارفتن از کوه  نهفته است...آموخته‌ام زمانی که کودک برای اولین‌بار

انگشت پدر را می‌گیرد، او را اسیرِ خود می‌کند تا همیشه...

آموخته‌ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه

کند که دستِ یاری به سویش دراز کرده باشد...

چه بسیار چیزها از شما آموخته‌ام، ولی افسوس که هیچ‌کدام به کار

نمی‌آید وقتی که در یک تابوت آرام می‌گیرم تا به همتِ شانه‌های پرمهرِ

شما به خانه‌ی تنهایی‌ام بروم...

همیشه آن‌چه را بگو که احساس می‌کنی و عمل کن آن‌چه را

می‌اندیشی...آه..! که اگر بدانم امروز آخرین‌بار خواهد بود که تو را خفته

می‌بینم، با تمامِ وجود درآغوش می‌گرفتمت و خداوند را به‌خاطر این‌که

توانسته‌ام نگهبان روحت باشم شکر می‌گفتم...اگر بدانم امروز آخرین‌بار

خواهد بود که تو را درحالِ خروج از خانه می‌بینم،

به آغوش می‌کشیدمت...فقط برای آن‌که اندکی بیش‌تر بمانی، صدایت

 می‌زدم...

آه..! اگر بدانم امروز آخرین‌بار خواهد بود که صدایت را می‌شنوم، فردفرد

کلماتت را ضبط می‌کردم تا بی‌نهایت‌بار بشنومشان...

آه..! که اگر بدانم این آخرین‌بار است که می‌بینمت فقط یک‌چیز

می‌گفتم: دوستت دارم بی‌آن‌که  ابلهانه بپندارم تو خود می‌دانی...

همیشه یک‌فردایی هست و زندگی برای بهترین‌کارها فرصتی به ما

می‌دهد، اما اگراشتباه کنم و امروز همه‌ی آن چیزی باشد که از عمر

برای من مانده، فقط می‌خواهم به تو یک‌چیز بگویم: دوستت دارم، تا

هیچ‌گاه از یاد نبری...فردا برای هیچ‌کس تضمین نشده است، پیر یا

جوان...

شاید امروز آخرین‌باری باشد که کسانی را می‌بینی که دوستشان

داری، پس زمان از کف مده!عمل کن، همین‌امروز...

شاید فردا هیچ‌وقت نیاید و تو بی‌شک تأسفِ روزی را خواهی‌خورد که

فرصت داشتی برای  یک‌لبخند، یک‌آغوش، اما مشغولیت‌های زندگی، تو

را از برآوردن آخرین خواسته‌ی آن‌ها بازداشتند...

دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آن‌ها مدام در گوششان زمزمه کن...

مهربانانه دوستشان داشته باش...

زمان را برای گفتنِ یک "متأسفم"، "مرا ببخش"، "متشکرم" و دیگر

مهرواژه‌هایی که می‌دانی از دست مده!

هیچ‌کس تو را به‌خاطر افکار پنهانت به یاد نمی‌آورد، پس از خداوند، خرد

و تواناییِ بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا

چه‌حد برای تو عزیز است...

باورش سخته اما به هوش باشیم شاید فردا نوبت ماست یا اینکه شاید

فردایی نباشد. به قول مولانا:  

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم.....که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »