آوای مددکار


+ مدرسه علمی کاربردی معتادان

نیم ساعت ایستادن در گرمای تابستان در برابر مدرسه مخروبه ای که درگوشه ای از این شهر غریب قرار دارد آدم را آنقدر آزرده نمی کند تا اینکه ببینی در هر دقیقه افرادی از لابلای پنجره های ساختمان متروکه ای  برای توزیع ، تزریق ، تقسیم و تسهیم انواع مواد مخدرصنعتی یا سنتی وارد آنجا می شوند . کسانی که وارد می شوند از هر گروه سنی و جنسی بوده که با یک مهارت خاصی و با یک حرکت نمایشی و سریع از پنجره طبقه اول ساختمان وارد شده و در یک چشم بر هم زدن ناپدید می شوند . مساحتاین ساختمان یا به عبارت بهتر مدرسه بزهکاری1500 متر بوده و خدا می داند که داخل آن چند نفر اسکان یافته اند . افرادی که وجه مشترکشان اعتیاد است . در کتابها خوانده بودیم  قبل از انقلاب اسلامی دراطراف میدان شوش زاغه ها و کپرهایی بودند که افراد ولگرد و بی خانمان با وضعیت خیلی اسف بار در آن زندگی می کردند و این امر نشان دهنده وضعیت نابسامان و آشفته مسائل و آسیب های اجتماعی آن زمان بود اما اینکه در حال حاضر با این همه امکانات و نهاد های مسوول و اختیارات آنها در مقابله با پدیده خانمانسوز اعتیاد چنین سکونتگاهی در دل پایتخت وجود دارد جای بسی تعجب،سوال و تاسف است.این امر به نوعی مصداق عینی گزارش عملکرد ارگانهای مرتبط با موضوع است که لازم است خدا قوتی هم بگوییم! البته مرکز خود جوش،خود گردان و انرژی ساز و نیرو بخش مذکور یک کارکرد پنهان نیز دارد و آن پاکسازی ظاهری منطقه پیرامون خود است.دیگر افرادی کنار خیابان یا داخل کوچه های خلوت مواد تزریق یا توزیع نمی کند بلکه این مدرسه اعتیاد همه این موارد را سازماندهی می کند.از این جهت اقدام خوبی برای جامعه به ظاهر عاری از اعتیاد است.اگر چه این موضوع و موارد مشابه آن موضوع بکری برای انجام تحقیق و یا مطالعه موردی است اما واقعیت تلخی هستند که در جامعه وجود دارد.گو اینکه این پدیده و مسئله کهنه اجتماعی برای همگان عادی شده و موجب بی تفاوتی همه گردیده است.اشک در برابر دیدگان آدمی حلقه می زند وقتی می خواهد بنویسد روزی این مکان مدرسه بوده است برای تعلیم و تربیت فرزندان آن محله.حال چه شده است که مدرسه دیروزتبدیل به مدرسه اعتیاد امروز گردیده است.گو اینکه بی تفاوتی افراد جامعه به بی تفاوتی نهادهای مسوول هم رسیده و ارگانی پاسخگوی مسئله نیست.امید است این نوشته تلنگر برای تمام کسانی باشد که کاری از دستشان بر می آید اما انجام نمی دهند.ضمنأ این ساختمان متروکه و مدرسه جدید اعتیاد در قرن بیست و یکم با 400 نفر بی خانمان و 4000 نفر با خانمان درتهران، انتهای اتوبان یادگار امام داخل خیابان مالک اشتر با درهای آهنین بسته و پنجره های باز قرار  دارد.به این امید که مسوولین مربوطه با تأسی از فرمان هفدهم حضرت علی (ع) به مدیران و کارگزاران(مالک اشتر های زمان)مبنی بر اینکه مرتبأ به میان مردم رفته و از مسائل ریز و درشت باخبر شوید،قدم رنجه فرموده و گامی اساسی در جهت تبدیل این محل به یک مرکز درمانی،فرهنگی و توانبخشی اعتیاد بر دارند.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شهری که همه مردمانش دزد بودند!

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه.حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود.

به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید.

دادو ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی می کرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می شد.

نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده. روزی، چطورش را نمی دانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد.

شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می خورد، سیگاری دود می کرد و شروع می کرد به خواندن رمان. دزدها می امدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و میرفتند.

اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود.

هرشب که در خانه می ماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین می گذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد. بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.

 می رفت روی پل شهر می ایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه می کرد و بعد به خانه برمی گشت و می دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.

در کمتر از 1 هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود.

چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم می زدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روزبه روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.

به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار،این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند.. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.

به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی".

قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هر کدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از .... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.

چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد.

برگرفته از کتاب: شاه گوش میکند - ایتالو کالوینو

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ توصیه ای برای مددکاران اجتماعی بیمارستان امام خمینی(ره)

نرسیده به میدان توحید تهران از کنارمرکز طبی کودکان بیمارستان امام

 خمینی که رد می شوی تعدادی چادرکنار خیابان می بینی که خانواده

کودکان تحت درمان در آن به طور موقت سکونت دارند.این امر اگر چه از

 روی ناچاری بوده و آنان که از شهرهای دور یا نزدیک آمده اند خودشان

بنا به دلایل متعدد از جمله نداشتن توان مالی آن را انتخاب می کنند اما

به هیچ وجه پسندیده نبوده و نیاز به اقدام فوری دارد.شاید برای خیلی

افراد و شهروندان و سازمانها این امر عادی بوده و توجهی به آن

نمی کنند اما این موضوع برای مددکاران اجتماعی از جوانب

مختلف حائز اهمیت است.مهمتر از همه این که این خانواده ها علاوه

 بر مشکلات درمانی به دلیل غریبه بودن با مشکلات متعدد دیگری

مواجه هستند که نیاز به پذیرش و حل آن دارند.بر اساس آموزه های

دانشگاهی حرفه مددکاری اجتماعی به ویژه مددکاری جامعه ای،

 مددکاران اجتماعی بیمارستان با بررسی وضع موجود و پیگیری آن

می توانند مشکل فوق را به زیباترین شکل برطرف نمایند و ظاهر

ناخوشایند چادرها را به مکان اسکان موقت در محوطه بیمارستان یا

 با کمک سازمانهای دیگر از جمله شهرداری در نزدیکترین محل به

 بیمارستان تبدیل نمایند.

 امید است همکاران ما در بیمارستان امام خمینی این موضوع

 را تا حصول نتیجه نهایی پیگیری نمایند.یادمان باشد آگاه سازی

مسوولین و حساس سازی آنان به موضوع روند اقدام اجتماعی را

تسهیل می کند.اگر چه نباید از نقش مددکاران توانمند سایر سازمانها

نیز غاقل نبود.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دزد آرامش

ما در هیأت پروانه ی هستی
با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !
برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد!
یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید.

مرحوم حسین پناهی

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بن بست در زندگی!

بطور کلی زندگی فرآیندی است تلخ و شیرین که رنج ها و راحتی ها,

فرودها و فرازها و فراتر از آن شکست ها و پیروزی ها در لحظه های آن

 جاری است و آنچه این مسیر را شیرین می کند تلاش برای رهایی از

مشکلات و شکست ها و سعی در جهت رسیدن به اهداف و موفقیت

 هاست.روشن است که در این مسیر توان و ظرفیت های آدم ها

در مقابله با مشکلات و حل آنان متفاوت است و عکس العمل آنان در

 برابر اتفاقات ناگوار یکسان نیست. داشتن آگاهی, تسلط به مهارت های

 زندگی به ویژه مهارت حل مسأله و تصمیم گیری، ارتقاء عزت نفس و

اعتماد به نفس و در نهایت توکل بر خدا انسان را در موقعیت های دشوار

یاری نموده و سبب می شود سخت ترین شرایط, ناکامی و یا شکست

ها را با سربلندی پشت سر بگذارد. آنانی که آگاهی و توانمندی بیشتری

 دارند نسبت به افراد خانواده و محله و در نهایت جامعه خود

مسئولیت بیشتری داشته و ضروری است در مواقع بحرانی و حساس

آنانی را که احساس می کنند در زندگی به بن بست رسیده اند کمک

نمایند. سؤالی که مطرح می شود این است چگونه به فردی که

در معرض خودکشی قرار دارد کمک کنیم؟ لازمه این کار ابتدا دانستن

 نشانه های خودکشی است که عبارتند از:

1- آرزوی مرگ و صحبت از آن در حضور دیگران.

2- صحبت از ناامیدی و احساس گناه و گیر افتادن در شرایط بد و دشوار.

3- کناره گیری از خانواده, دوستان صمیمی و کار.

4- بی تفاوتی و نداشتن انگیزه مشارکت در فعالیت های مورد علاقه.

5- تغییر در عادات غذایی و خواب.

6- افسردگی شدید.

7- دست زدن به اعمال مخرب و یا روی آوردن به مواد مخدر و الکل.

8- بی توجهی به اعتقادات مذهبی و دینی.

  اگر نشانه های فوق را در یکی از نزدیکان و یا دوستان خود دیدید

سخنان او را جدی گرفته و به صحبت های او گوش فرا دهید تا احساس

 و هیجانات منفی او تخفیف پیدا کند.چون رایج ترین محرک در خودکشی

 درد روانشناختی غیر قابل تحمل است و هدف معمول در خودکشی پیدا

کردن راه حل است لذا باید کاری انجام دهید تا فرد بحرانی به راه حل

 های دیگری غیر از خودکشی فکر کند.همانطور که به قول بزرگان راه

های رسیدن به خدا زیاد است بر این اساس راه های حل مسأله نیز

 بی شمار است. باید آن راهکارها مطرح و در نهایت بهترین آن انتخاب

شود. سعی نکنید با نصیحت کردن او را قانع سازید. مثلاً "اینکه

خودکشی اقدام ناپسندی است". زیرا این کار موجب می شود وی

احساس کند فرد گناهکاری است. این احساس منفی ناامیدی او را

تشدید نموده و احتمال خودکشی را تقویت می نماید. درادامه با یافتن

انگیزه های خودکشی و برطرف نمودن آنان می توان به فرد کمک

بیشتری نمود.چون اگر انگیزه خودکشی از بین رود احساس ناامیدی,

درماندگی و به بن بست رسیدن نیز کمرنگ شده و فرد رفته رفته به

حالت عادی خود برمی گردد.در نهایت در موارد بحرانی کمک گرفتن از

متخصصین بهداشت روانی, روانشناسی, مشاوره و مددکاری اجتماعی

ضروری بوده وکمک شایانی به فرد می کند.با تجزیه و تحلیل موارد فوق

 آنچه مسلم است بحران خودکشی موقتی بوده و غیرقابل تحمل ترین

دردها و ناراحتی ها نیز می توانند با گذشت زمان تحمل شوند،به

شرطی که انسان با اراده قوی در شرایط بحرانی تسلیم و اسیر زندگی

 نشود و با کسب آگاهی و مهارت های لازم موقعیت های ناگوار را تغییر

داده و با سپاس از خالق هستی و توکل به او به زندگی هدفمند و با

ارزش خود ادامه دهد.به قول خواجه حافظ شیرازی:

چرخ را بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک!

*اصل مقاله فوق در یکی از نشریات داخلی به قلم نگارنده چاپ شده که به دلیل حجم زیاد مطالب در این وبلاگ صرفأ بخش پایانی آن آمده است. 

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مروری بر دیدگاه زیست شناختی در انحرافات

1- برخی از صاحبنظران بر این باورند که عوامل شناختی مانند نقص جسمانی و وضعیت خاص ژنتیکی را باید علت کجروی اجتماعی و جرم دانست. از پیشگامان این نظریه می توان "سزار لمبروزو" جرم شناس ایتالیایی را نام برد. وی در قرن نوزدهم اولین کسی بود که با تحقیقات خود در کتابی به نام انسان بزهکار، جرم شناسی را پایه گذاری کرد. به نظر او تنها انسانهایی مرتکب جرم می شوند که از نظر زیست شناختی دارای نقص باشند. به این ترتیب این گونه افراد ذاتاً مجرم و بیمار به دنیا می آیند و در اصطلاح جانی بالفطره هستند. اینان از نظر شکل ظاهری به میمون شبیه می باشند ودارای پیشانی بلندف گونه های کشیده، دهان و گوشهای جلو آمده و چشمانی لوچ هستند.لمبروزو بعدها به خاطر انتقادات بسیاری که از کار او شد تا حدی نظریه خود را تعدیل کرده و به تأثیر محیط و رفتار نیز توجه کرد. با این وجود این نظریه هیچگاه از طریق روش آماری و داده های علمی تأیید نشد.

2- نظریه آیزیگ :آیزینگ اظهار می دارد که توارث می تواند عامل بسیار قوی در ارتکاب تبهکاری باشد. ضمناً وی اشاره می کند بین ویژگیهای شخصیتی چون برون گرایی و رفتار انحرافی رابطه وجود دارد.فرد برون گرا ماجراجو و مغرور است. سریعاً واکنش نشان می دهد، تمایل به پرخاشگری دارد، زود از کوره در می رود، احساسات وی در کنترلش نیست، او بدون تأمل و اندیشه عمل می کند در نتیجه مرتکب جرم می شود. 

3-تیپ شناسی شلدون:بار دیگر ارتباط بین تبهکاری و ویژگیهای زیستی در سالهای 1940 در مطالعات شلدون دیده شد. وی افراد را در سه تیپ بدنی چاق (آندومورف)، عضلانی (مزومورف) و استخوانی (اکتومورف) با لاغر قرار داده و پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه رسید که کسانی که بدنی عضلانی دارند احتمال تبهکاری آنها از همه بیشتر است. زیرا اینگونه افراد زورگو، پرتوان و عصبی اند. افراد چاق معمولاً مهربان و آسایش طلبند و کسانی که استخوانی اند بسیار حساس و تا حدودی گوشه گیر هستند. بدین ترتیب وی به این نتیجه رسید که انحراف و تبهکاری از نوع بدن افراد ناشی می شود. یعنی افراد با توجه به اینکه چه نوع خصوصیات جسمی به ارث می برند منحرف و یا بهنجار خواهند بود.در حالی که نظراتی از این گونه هنوز هم طرفدارانی دارد اما این تحقیقات وسیعاً مورد انتقاد قرار گرفته است.

4- اختلالات کروموزومی:نظریه زیست شناختی دیگری که اخیراً ارائه گردیده علت ارتکاب جرم را به غیر طبیعی بودن نظام ژنتیکی فرد نسبت می دهد. از این دیدگاه مردانی که دارای یک یا چند کروموزوم اضافی Y هستند احتمال زیاد دارد که مرتکب جنایت شوند. روشن است کسانی که دارای اختلال کروموزومی بوده از نظر هوشی پائین بوده و یا دچار عقب ماندگی ذهنی هستند. این امر می تواند احتمال ارتکاب جرم توسط این گونه افراد را بالا ببرد.

5- یک سری از محققان دیگر نیز روی گروه خونی بزهکاران تحقیقاتی بعمل آوردند و به این نتیجه رسیدند که اکثریت بزهکاران از گروه خونی Bبوده و خیلی کم از گروه خونی A و به ندرت از گروه خونی O هستند.با این حال هیچ کدام از نظریه های زیست شناختی به تنهایی قادر به تبیین کجرویها نمی باشد بلکه باید به سایر علل روانی و اجتماعی نیز توجه کرد.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ به بهانه فرا رسیدن روز مددکار اجتماعی

ظاهراً در جامعه فقط مددکاران اچتماعی می دانند سالروز ولادت

 حضرت علی (ع) مصادف با روز مددکار بوده و انجمن مددکاران اجتماعی

 ایران همه ساله برنامه خاصی برای این روز دارد. این در حالیست که

 همگان روز معلم, پزشک,پرستار, کارگر, مهندس و ... را در اجتماع

می دانند و در این روز حداقل به صاحبان آن حرف تبریک گفته و یا

از آنان تقدیر می نمایند. حال سؤال اساسی این است اگر سیزدهم

  رجب روز مددکاری اجتماعی نامگذاری شده است چرا این موضوع را

 فقط باید مددکاران اجتماعی بدانند؟ چرا بعد از گذشت سی سال از این

امر هنوز جامعه نسبت به پذیرش این روز روی خوش نشان نداده و

با مددکاران اجتماعی بعنوان غریبه برخورد کرده است؟ در چند سال

گذشته این روز از طرف رسانه های جمعی در یک اقدام آگاهانه روز پدر

 نامگذاری و با اقبال عمومی روبرو شده و این امر بیش از پیش نامگذاری

روز مددکار اجتماعی را کمرنگ کرده است. حال با این اوصاف باز هم ما

مددکاران اصرار داریم روز مددکار همزمان با ولادت حضرت علی (ع) است.

 ما که در مددکاری بر این باوریم پذیرش واقعیت بخشی از درمان است,

چرا در این خصوص نمی خواهیم بپذیریم که جامعه و رسانه های جمعی

 این روز را بعنوان روز مددکار قبول ندارند؟ بارها این موضوع از طرف انجمن

 مددکاران اجتماعی پیگیری و در شورای فرهنگ عمومی مطرح شده اما

دریغ از موافقت! در نهایت آن شورا پیشنهاد داده بود که مددکاران

اجتماعی یک روز شمسی را انتخاب کرده تا در تقویم رسمی کشور

به عنوان روز مددکار اجتماعی ثبت شود.اما با عدم پذیرش هیئت مدیره

 محترم وقت انجمن تا به امروز این قضیه لاینحل باقی مانده است.حال

وقت آن نرسیده که بزرگان مددکاری اجتماعی با یک تجدید نظر و بر

اساس یک اجماع کلی همان پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی را قبول

کرده تا با ثبت آن در تقویم رسمی زمینه پذیرش روز مددکار اجتماعی

 و شناخت آن در جامعه فراهم گردد.با این اتفاق هم روز مددکار مشخص

 می گردد با برنامه های فرهنگی و علمی خاص خود و هم اینکه جشن

مددکاری همه ساله در روز سیزده رجب برگزار شده و مددکاران

اجتماعی با تاسی از فرمایشات مولای خود صداقت و عدالت و در

مجموع راه و رسم علی وار بودن را پیشه راه خود می نمایند.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ تجربه دوران کودکی

امروز با یک بنده خدایی با هم فضای سبز خوبی را دیدیم که درخت

انجیرقشنگی داشت.من غرق در زیبایی آن فضا بودم اما آن مرد

برافروخته بود و ناراحت.خیلی جالب بود ایشان قبلش حالش خوب بود

و اتفاق خاص دیگری نیفتاده بود که وی را ناراحت کند اما در آن زمان

چی شد که وی را آنقدرترسناک کرد؟

حقیقت امر دلیلش معمایی بود که خود ایشان تعریف کرد.وی گفت

زمانی که من کودکی بیش نبودم در حیاط خانه مان درخت انجیر بزرگی

بود .هر وقت کاری می کردم که پدرم ناراحت می شد یا می خواست

مرا بترساند با صدای خاصی می گفت کاری نکن که ببرم زیر آن درخت

 انجیر و سرت را ببرم! از آن زمان من همیشه از درخت انجیر می ترسم

 و هر وقت آن درخت را می بینم ناخودآگاه به یاد سر بریدن می افتم!

امروزه اگر چه این مطلب برای روانشناسان روشن بوده و از آن به عنوان

 تجربیات دوران کودکی  یاد می کنند که در شکل گیری رفتارهای ما

اثر بخشی زیادی دارد اما این امر در بیشتر مواقع در روابط بین فردی و

اجتماعی نادیده گرفته شده و موجب بروز سوء تفاهمات فراوانی

می گردد.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ به بهانه تعطیلی کلینیک مددکاری اجتماعی رها

واقعیت این است حرفه مددکاری اجتماعی در ایران وجود دارد اما

اعتقادی به آن نیست.چراکه اگر اعتقادی بود بخش عمده ای از

سیاستهای اجتماعی و تصمیمات قانونگذاران در جهت تحقق اهداف

 مددکاری اجتماعی و گسترش آن حرفه به صورت تخصصی و به منظور

توانمند سازی و پیشگیری از آسیب های اجتماعی روزافزون اتفاق

می افتاد.اگر چه در سطح دنیا نیز دیدگاههای مختلفی در زمینه

 مددکاری اجتماعی وجود دارد اما هیچ کدام از آنها نافی فعالیتهای

 تخصصی این  حرفه نبوده و اعنقاد و اعتماد به کار تخصصی مددکاران

 اجتماعی  و نقش سازنده آنان در جهت دستیابی به رفاه و سلامت

 اجتماعی و  پیشگیری از آسیبها همواره بوده است.امروزه همگان

بر این باورند سازمان بهزیستی کشور نقش مادر در حمایت نهادها

و تشکلهای یاورانه از جمله کلینیک های مددکاری اجتماعی داشته و

هدایت و حمایت کلینیک ها را در سرلوحه فعالیتهای خود دارد.

این در حالیست که در عمل چنین نیست و سازمان بهزیستی به

گونه ای به کلینیک های مددکاری  در بعد نظارتی جفا و در بعد حمایتی

 رها کرده است. اگر این طور نبود کلینیک رها امروز رها نمی شد.اگر

چه توقعات از کلینیک های مددکاری اجتماعی بالا بوده و سازمان

بهزیستی بر این باور است این موسسه ها باید خود یک سازمان   

بهزیستی کوچک باشند .اما این دلیل نمی شود که کلینیک ها بتوانند

با این همه بوروکراسی حاکم بر سازمانها گلیم خود را از آب

بیرون بکشند.مگر سازمان بهزیستی با آن همه بودجه و پرسنل و

برنامه عریض و طویل توانسته در جامعه خوب عمل کند تا کلینیک ها

هم بتوانند با بهره گیری از الگوی موفق آن خوب عمل کنند.

امروزه چراغ قرمز و اعلان خطر حرفه مددکاری اجتماعی در جامعه

روشن شده است و علی رغم خبرهای خوب در حوزه فعالیتهای فردی

 حرفه مددکاری اجتماعی در جامعه رها شده است.انجمن علمی

 مددکاری اجتماعی و انجمن مددکاران اجتماعی ایران هم عمده

مددکاران را فراموش کرده اند.اگر چه فعالیتهای آنان در خور تقدیر است

 اما قانع کننده نبوده و پاسخگوی مطالبات جامعه مددکاری اجتماعی

 نمی باشد.امروز دردمندی جامعه مددکاری بیش از پیش شده و

دامنه غربت آنان بیشتر و  خدماتشان گمنام مانده است.

امروز موج فعالیتهای مددکاری اجتماعی  در حوزه گروهی،جامعه ای و

پژوهشی جلوتر از سونامی آسیب های اجتماعی نبوده و در مواردی

خودمددکاران نیز قربانی آن شده اند.این یعنی پسرفت و عقب ماندگی

یک حرفه انسان ساز و توان ده.با این اوصاف حال باید این ندا را سر

داد:آیا در جامعه کسی است مددکاران اجتماعی را یاری کند و اندیشه

 های انسان دوستانه آنان را در جهت ارتقای سلامت،امنیت ،رفاه و

 سرمایه اجتماعی حمایت نماید؟ در نهایت باید گفت کسی

به داد ما نخواهد رسید جز خود ما ! یعنی مددکاران! مددکاران را

مددکاری کنید! و این را به خودم می گویم به قول کنفوسیوس به جای

اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم شمعی روشن کنیم در این صورت از

نور و گرمای شمع یکایک ما،فضای عمومی جامعه نیز گرم و روشن

 خواهد شد.انشاالله

نویسنده : هوشمند ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مروری بر دیدگاه های جامعه شناختی در انحرافات

دیدگاه افلاطون و ارسطو :افلاطون در کتاب جمهوریت به بیان عقاید خویش در زمینه جامعه ایده آل یا مدینه فاضله می پردازد. وی معتقد است فقر و دارایی زیاد از جمله عواملی هستند که سلامت جامعه را تهدید می نمایند. زیرا فقر سبب پستی و تباهی مردم و ایجاد کینه توزی در آنان گشته و ثروت زیاد سبب تجمل گرایی و میل افراد به شیوه های جدید لذت جویی می گردد. ارسطو نیز مانند افلاطون اعتقاد به تأثیر فقر و ثروت در انحراف افراد دارد.دیدگاه دورکیم: دورکیم از جامعه شناسان فرانسوی بوده که می گوید هر عملی که وجدان جمعی را جریحه دار کند،جرم محسوب می شود. وی معتقد است ما باید افرادی را تربیت کنیم که هر فردی پلیس وجود خودش باشد. به نظر او اگر خواسته های افراد در درون خودشان کنترل نشوند، آنومی به وجود می آید و آنومی را دلیل اصلی کجروی افراد می داند.دورکیم در مجموع به سه نوع کجروی یا انحراف معتقد است: کجروی زیستی و روانی: که در آن جامعه سالم و فرد دارای بیماری است.. کجروی چوله: که در جامعه و فرد هر دو بیمار یا ناسالم هستند. کجروی انقلابی: که در آن فرد سالم و جامعه بیمار است.دیدگاه مرتون : وی می گوید انواع رفتارهای انحرافی حاصل شرایط بی هنجاری جامعه است. او  می گوید فرد در نتیجه اجتماعی شدن یا جامعه پذیری هدفهای مهم فرهنگی و نیز راههای رسیدن به این هدفها را یاد می گیرد. هرگاه راههای مورد تأیید جامعه در جهت رسیدن فرد به اهداف فرهنگی تعیین شده فراهم نباشد به ناچار فرد از راههای دیگری استفاده کرده و بدین ترتیب رفتار انحرافی از وی سر می زند.وی چهار نوع رفتار انحرافی را نام می برد: 1-  نوآوری: در این شیوه فرد اهداف جامعه را قبول دارد ولی راههای رسیدن به اهداف را قبول ندارد. مثلاً فردی برای رسیدن به ثروت راه دزدی را انتخاب می کند. 2-  مراسم گرایی: در این شیوه هدف فراموش می شود و راههای رسیدن به هدف مهم تلقی می گردد. مثلاً فرد به جای انجام کار بیشتر به تشریفات بپردازد. 3- گوشه گیری: فرد نه راهها را قبول دارد و نه اهداف را. بنابراین گوشه گیری را اختیار می کند، مثل شخص الکلی. 4-  طغیان و سرکشی (انقلابی): فرد نه اهداف جامعه را قبول دارد و نه راههای رسیدن به ان هدف را. بلکه به دنبال طرحی نو برای خود است..تئوری ارتباطات سازرلند: وی جرم را به آنچه که تفاوت ارتباطات نامیده است، مربوط می داند. مفهوم تفاوت ارتباطات، ساده است. در جامعه ای که دارای خرده فرهنگهای گوناگون متعددی است، برخی محیط های اجتماعی معمولاً مشوق فعالیت های غیر قانونی هستند. در حالیکه محیط های دیگر چنین نیستند. افراد از طریق ارتباط با دیگران که عامل هنجارهای تبهکارانه هستند، بزهکار یا تبهکار می شوند. به نظر سازرلند اکثر رفتارهای تبهکارانه در درون گروههای نخستین به ویژه گروههای همسالان فرا گرفته می شود.تئوری آلبرت کوهن: وی معتقد است که مهمترین هدف جوان از انجام جرم کسب پایگاه اجتماعی است و اینکه در جامعه ارزش و حرمتی داشته باشد. چرا که مورد تأیید دیگران واقع شدن از نیازهای اساسی وی است. وی معتقد است انگیزه جوان از جرم و هنجارشکنی همیشه کسب سود مادی نمی باشد و تنوع طلبی جوان باعث می گردد که روی یک فرم نایستد و به مدل خاصی اکتفا نکند.

نویسنده : هوشمند ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد