شعری زیبا از مولانا

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

 تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

 مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

برو ای شکر کین نعمت ز حد شکر بیرون شد

نخواهم صبر گرچه او گهی هم کار می آید

روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد

علمهاتان نگون گردد که آن بسیار می آید

در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی

 که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید

/ 2 نظر / 12 بازدید
HRM23

واقعا وب خوبی دارید[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] اگر موافق لینک کردن هستید وب مارو با اسم[گل][گل][گل][گل]"اس ام اس سرای ایرانیان"[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]"www.hrm23.persianblog.ir[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] لینک کنید[گل][گل][گل][گل][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

HRM23

[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]به وب من هم سر بزنید[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]نظر یادتون نره[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]