تجربه دوران کودکی

امروز با یک بنده خدایی با هم فضای سبز خوبی را دیدیم که درخت

انجیرقشنگی داشت.من غرق در زیبایی آن فضا بودم اما آن مرد

برافروخته بود و ناراحت.خیلی جالب بود ایشان قبلش حالش خوب بود

و اتفاق خاص دیگری نیفتاده بود که وی را ناراحت کند اما در آن زمان

چی شد که وی را آنقدرترسناک کرد؟

حقیقت امر دلیلش معمایی بود که خود ایشان تعریف کرد.وی گفت

زمانی که من کودکی بیش نبودم در حیاط خانه مان درخت انجیر بزرگی

بود .هر وقت کاری می کردم که پدرم ناراحت می شد یا می خواست

مرا بترساند با صدای خاصی می گفت کاری نکن که ببرم زیر آن درخت

 انجیر و سرت را ببرم! از آن زمان من همیشه از درخت انجیر می ترسم

 و هر وقت آن درخت را می بینم ناخودآگاه به یاد سر بریدن می افتم!

امروزه اگر چه این مطلب برای روانشناسان روشن بوده و از آن به عنوان

 تجربیات دوران کودکی  یاد می کنند که در شکل گیری رفتارهای ما

اثر بخشی زیادی دارد اما این امر در بیشتر مواقع در روابط بین فردی و

اجتماعی نادیده گرفته شده و موجب بروز سوء تفاهمات فراوانی

می گردد.

/ 4 نظر / 7 بازدید
پیام

در جامعه ای که جهل و خرافات حاکم است ترس جای دیالوگ و منطق را می گیرد.

علی امین زاده

واقعیتی است که اکثراً به آن توجه نمی کنیم. گاهی سالها این فوبیاهای بیهوده باقی می ماند.

امین موحدی

مقاله زیبا یی بود مثل مقاله های قبلی حتما در وب سایت استفاده خواهیم کرد

مجتبی درویشی کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی

با سلام. سواد عاطفی (هوشیاری عاطفی) خیلی از ما به خاطر شرایط نامناسب پرورشی در دوران کودکی و نوجوانی پایین است. خانواده ها و مدارس هستند که باید بیشترین توجه رو به پرورش هوش هیجانی کودکان کنند. هوش عاطفی یا EQ رو باید تقویت کرد و پرورش داد، در این صورت است که کنترل عواطف و احساسات ما ( مانند این دوست عزیز که با دیدن درخت انجیر منقلب شد) و بسیاری مسائل ارتباطی دیگر ما با توجه به این هوش هیجانی حل خواهد شد. به امید روزی که والدین و معلان به نقش حساس خود در پرورش هوش عاطفی کودکان در کنار ارتقای علمی آنها پی ببرند. یا حق